۱۳۹۶/۲/۱ جمعه
(0)
(0)
سفرنامه هرمز Itinerary of Hormoz Island
سفرنامه هرمز Itinerary of Hormoz Island
این متن از وبلاگ یکی از مسافرانی که از جزیره بازدید کرده گرفته شده است. برای متن اصلی یه این لینک مراجعه کنین:  
http://www.m4taghi.blogfa.com/post-141.aspx
 

  جزیره هرمز را بهشت زمین شناسان نامیده اند این موضوع را از همان لحظه که پایمان به جزیره میرسد درمیابیم؛ از همان لحظه که گشت در جزیره را شروع کرده ایم و میخواهیم تمام 28 کیلومتر دور آن را بپیماییم. خیلی زود پشیمان میشویم چرا یکی از این سه چرخه های سنتی جزیره را کرایه نکرده ایم خیر سرمان آمدیم لرد بازی از خودمان در بیاوریم و یک ماشین مدل بالا دربست کنیم از قرار باید شیشه ها را پایین بدهیم و بیخیال کولر شویم چرا که اینجا طبیعت، دقیقه به دقیقه رنگ و رخسار عوض میکند و این طنازیها را نمیشود از پشت شیشه های مات ماشین دید

 اگر به تصویر هوایی هرمز نگاه کنیم جزیره ای دایره ای شکل است شبیه به میوه درخت انجیر که حداکثر قطر آن هشت کیلومتر است و محیط آن 28 کیلومتر. پس عجیب نیست که وقتی سوار بر ماشین، گردش دور جزیره را شروع میکنی همواره آبهای نیلگون دریا از یکطرف (معمولا" سمت راست) و کوههایی رنگارنگ از سمت دیگر محاصره ات میکنند. چیزی که همان اول کار چشمت را میگیرد رنگ سرخ جزیره است بطوریکه در بعضی قسمتها که هنوز آسفالت نشده جاده را چون ماری سرخ میبینی که از بین کوه و دریا راهش را در پیش گرفته

 

جزیره هرمز دارای یکی از گرانبهاترین معادن خاک سرخ جهان است خاکی که مردم محلی آن را گلک میگویند و علاوه بر مصارف صنعتی و بهداشتی از آن به عنوان ادویه نیز در پخت غذا استفاده میشود. باید اعتراف کنم که از ابتدای سفرم تا اینجا هیچ چیز به اندازه گشت در جزیره هرمز مرا به وجد نیاورده؛ رفتن در جاده ای ساحلی که خاک سرخ و کوه و تپه های رنگارنگ با هم عجین گشته و شاهکار بینظیری از طبیعت را مقابل دیدگانمان قرار داده

 

اگر قرار باشد برای دیدن هر چه که دلت را میرباید توقف کنی گردشت به دور جزیره ساعتها که چه عرض کنم روزها به طول خواهد انجامید پس همینجا محض اطلاع دوستان عرض میکنم که هیچ وسیله ای بهتر از خط 11 یعنی پیاده روی دور جزیره دلچسب نیست. بعد از پیاده روی، قطعا" دوچرخه بهترین وسیله برای گشت و گذار میباشد (هتل ساحل سرخ ارائه دهنده دوچرخه کرایه ای در جزیره هرمز) و در نبود دوچرخه شاید همان سه چرخه ها که وسیله نقلیه سنّتی جزیره میباشند بهتر باشند چرا که ضمن ایجاد فضای باز و مفرح، سرعتشان نیز کندتر است و شرایط یک گشت دسته جمعی و مقرون به صرفه را فراهم میکنند.

سطح جزیره هرمز را طبقات رسوبی آتشفشانی و همچنین تپه های نمکی پوشانده است که بسته به عناصر تشکیل دهنده و کانیها تنوع رنگی فراوانی را بوجود آورده. بیشتر این نمکها سفید و از نوع نمک طعامند که به اشکال گوناگون از دل طبیعت بیرون زده اند

 در جایی رودی نمکین گویی در جریان است که البته فقط نمکهایش در بستری از خاک سرخ باقی مانده. و جایی دیگر دریاچه ای از نمک مقابلمان سبز میشود

 

همچنین کوه و تپه های نمکی، بلورهای نمک، جاده نمکی و تکه های نمکی که از دل دریاچه نمک سر برآورده اند و جزایری کوچک و بزرگ را تشکیل داده اند

در بعضی قسمتها زمین نمک اندود ترکهایی برداشته و منظره بدیعی پدید آورده آنقدر زیبا و شگفت انگیز که وصف آن در کلام و البته این عکسهای کم حجم نمیگنجد.

این مناظر را فقط و فقط باید با چشم دید چراکه عکسها حتی یک صدم از آنچه چشم میبیند را بازگو نمیکنند

 

 کاش میشد روزها و هفته ها دور جزیره راه میپیمودم و در دل این صخره های رنگارنگ این کوههای نمکی که هریک طرحی و شکلی عجیب دارند این فضای بکر و امن و صمیمی گم میشدم

حالا رسیده ایم به محوطه فرش خاکی. در سالهای اخیر به مناسبتهای مختلف هنرمندانی در جزیره گرد هم می آیند و هنر خود را در ساخت فرشهای خاکی به کار میگیرند و فرشی را نقش میزنند که تار و پودش از خاکهای رنگ رنگ جزیره بافته شده این فرش که چهارمین فرش خاکی است، در بهمن ماه سال گذشته ساخته شده که در ساخت آن چهار تن خاک از 72 رنگ گوناگون به کار رفته و هزاروچهارصدمتر مربع مساحت دارد البته باد و طوفان و عبور گردشگران از روی آن باعث شده که فرش، رنگ و رو رفته و به قولی نخ نما به نظر برسد

 در سالهای اخیر به طور متوسط سالی یک فرش خاکی ساخته شده که تا سال بعد اثری از آن باقی نمانده و ذرات رنگارنگ خاک سوار بر باد دوباره به طبیعت بازگشته اند و جز عکس و خاطره چیزی از آنها باقی نمانده

 این فرش زیبا در یکی از زیباترین سواحل گسترده شده است ساحلی که خود با هزاران هزار صدف رنگارنگ و جلبکهای سبزی که خرچنگها درونشان لانه کرده اند مفروش گردیده است

 

دوباره سواره و کماکان پیاده تا باز رودی، دریاچه ای، کوهی، غاری دل را برباید و فرمان ایست دهد و ما پشت سر آقای فخاری (راننده که نقش لیدر را دارد) راه بیفتیم برای کشف آنها و حالا راهی را در پیش گرفته ایم که دهها کوه و تپه هرکدام رنگی و طرحی از سرخ و زرد و سبز تا آبی و توسی و بنفش و قهوه ای و مشکی و سفید و روشن و تیره، مات و براق آغوش باز میکنند و ما از لابلای آنها انگار از جاده ای که دست هنرمند طبیعت فرشی از بلورهای نمک را جلوی پا گسترانیده عبور میکنیم

چیزی ته دلم میگوید اینجا سرزمین مقدسی است پس برای نگه داشتن حرمت این زمین پاک، کفشها را از پا میکنم و پای برهنه بر آن مینهم.

 این بلورها و این جاده نمکی که ما را به دره رنگین کمان رهنمون میشود آنقدر زیبا، ترد و شکننده هستند که دلم نمی آید با کفشهایم تن بلورین آنها را لگد کنم دلم میخواهد پاهایم ذره ذره این بلورها را لمس کند. حس عاشقانه زیبایی است حسی که در قالب کلام نمیگنجد

 این دره با تپه هایی که هرکدام دهها طیف رنگی دارد آنقدر زیبا، بکر و آرامش بخش است که دلت نمیخواهد از آن دل بکنی و دوست داری آنقدر بروی تا از آنسوی جزیره سردرآوری.

حالا در قسمت انتهایی گشتمان به نقطه ای میرسیم که صخره هایی مهیب و پرتگاههایی دارد که هیبت و عظمتش نفس را در سینه حبس میکند با این وجود آنقدر گیرا و جذاب است که دوست داری ساعتها بنشینی و به عشق بازی امواج خروشان دریا با صخره های سهمگین بنگری و به آوای خوش مرغان دریایی که در دوردستها میخوانند گوش بسپاری دیگر دلت نمیخواهد بعد از این صحنه جایی را ببینی و دوست داری اینجا نقطه پایان سفرت باشد

 

بعد از پایان گشت، به اسکله برمیگردیم و با کمال تعجب با جماعتی روبرو میشویم که دستها را دور زانوان حلقه کرده و چشم به دریا دوخته اند تا کشتی نجاتی بیاید و آنها را ببرد آنها هم مثل ما به امید بازگشت به بندرعباس، با کمترین امکانات به هرمز آمده اند و حالا از بخت بد گرفتار دریای طوفانی شده اند و از آنجاییکه کوچکترین امکانات رفاهی نظیر هتل، رستوران یا حتی کافی شاپ در جزیره وجود ندارد روی زمین نشسته اند. باز جای شکرش باقیست که ما یک کوله پشتی همراه خودمان آورده ایم که در آن چند ساندویچ و مقداری تنقلات موجود است تا لااقل شکم بچه ها را سیر کنیم. تعدادی از زنان محلی از فرصت استفاده کرده و دم و دستگاه پخت و پز خود را به ساحل آورده و نشسته اند به پخت و پز یک نوع غذای محلی شبیه پیراشکی که گردشگران عجب صف طویلی برای خرید آن درست کرده اند! خورشید هر لحظه پایین و پایینتر میرود و امید مردم کمتر و کمتر میشود

در این وضعیت اضطراری مسئولین شهر اعلام میکنند که همه مدارس و مساجد شهر برای میزبانی از گردشگران آماده اند پس مردم دسته دسته به سوی آنها روانه میشوند. درست در لحظه ای که ما نیز به همراه گردشگران عازم هستیم راننده ما آقای فخاری سر میرسد و ما را همراه خود به خانه اش میبرد و اینگونه میشود که ما در جزیره هرمز هم یک دوست پیدا میکنیم

راستش بعد از چند روز سفر طولانی، مهمان شدن در یک خانه آنهم از نوع جزیره هرمزی اش خیلی خیلی دلچسب است این را میشود از همهمه شادی بچه ها که توی اتاق علیرضا (پسر آقای فخاری) مشغول بازی اند فهمید.زینب همسر مهربان خانه نیز با یک چمدان از لباسهای زیبای محلی اش از من و حوریه پذیرایی میکند

 او برایمان از رسم و رسوم عروسی و عزاداری و خیلی چیزهای دیگر میگوید؛ از خوبیها و بدیها، از زیباییها و زشتیها! سرآخر هم برنامه مورد علاقه مان آکادمی موسیقی را نگاه میکنیم و وقتی دوستان و فامیل با ما تماس میگیرند که به خیال خودشان نتیجه فینال آکادمی را به ما گزارش دهند از تعجب شاخ درمی آورند که ما در جزیره هرمز موفق به دیدن آن شده ایم خب ما اینیم دیگر! آخر شب اطلاع میدهند که اسکله باز شده و یک کشتی بزرگ به اسکله آمده. دوستان جدیدمان مهران و حوریه تصمیم میگیرند به بندرعباس برگردند چراکه فردا صبح عازم قشمند و ما میمانیم تا شبی به یاد ماندنی را در جزیره هرمز به صبح برسانیم.

صبح زود قبل از ترک جزیره نگاهی به خاک سرخش می اندازم یاد گفته زنده یاد صادق هدایت در کتاب «اصفهان نصف جهان» می افتم که میگوید: وقتی که انسان دیاری را وداع میکند مقداری از احساسات و هستی خودش را در آنجا به یادگار میگذارد و مقداری از یادبودها و تأثیر آن شهر را با خودش میبرد. من به این گفته ایمان دارم چراکه گمان میکنم قسمتی از وجودم را اینجا لابلای ذرات سرخ این خاک مقدس جا گذاشته باشم؛ خاکی که یقینا" روزی دوباره مرا به سوی خود خواهد کشاند.

 

 پایان

The itinerary of Hormoz island.


The source of this text is from this website:   http://www.travestyle.com/2017/01/13/the-adventures-bandar-abbas-hormoz-island-itinerary/

Today was the day we had been waiting for. Mr Bavi introduced us to Ahmad, who was going to be our rickshaw driver. We jumped on the rickshaw and went off exploring the island. Ahmad took us on a tour of the island’s best beaches, salt caves and showed us some of the most glorious views of the island. We got back to Mr Bavi’s place at noon where his wife had cooked us a delectable feast of local seafood. We had shrimp, fish and Ghalyeh Mahi, a traditional plate from the south of Iran which is mainly fish, herbs and spices. (Red Beach Suites Hotel the  best place for night stay in Hormoz Island   reserve: 09121575713)

A trip to Bandar Abbas and Hormoz island

My personal rickshaw driver <3

A trip to Bandar Abbas and Hormoz island

Views from the end of the world! – I was actually freaking out here.

A trip to Bandar Abbas and Hormoz island

Cave explorers! Not looking very professional though.

A trip to Bandar Abbas and Hormoz island

Someone was enjoying her ride eh!

Lunch at Mr Bavis’ – nom!

We headed back home after lunch, took a quick nap and went to the famous Gelak cafe for our afternoon tea. Right before sunset, we took a walk by the coast heading to the remnants of the Portuguese castle where we had panoramas of Hormoz and an indescribable sunset over the Oman sea.

A trip to Bandar Abbas and Hormoz island

But first tea!

We spent the rest of the evening exploring the island on foot, bought some snacks and fruits and got food from a street vendor. We had some local girls come over for the evening to give us henna tattoos and before we know it, we were caught deeply in conversation till the crack of dawn.

A trip to Bandar Abbas and Hormoz island

results!

A trip to Bandar Abbas and Hormoz island

Obsessed!

A trip to Bandar Abbas and Hormoz island

Someone went overboard and decided to dress all local.

There was still a lot of the island we had not seen but this time we decided to explore the island on a boat. We rented a speedboat that took us on a tour around the island and made a stop at an intact beach which was hardly accessible by foot. We spent a good hour chilling on the shore, strolling on the famous glistening sand of the Hormoz, getting our feet wet and taking way too many photos.

A trip to Bandar Abbas and Hormoz island

Life jackets anyone?!

A trip to Bandar Abbas and Hormoz island

For lunch we went to Gelak cafe where we shared a few different dishes. Later we visited the Nadali museum, bought souvenirs and headed back to our house to pack up and leave the red island.

A trip to Bandar Abbas and Hormoz island

Nadali Museum, Hormoz - A trip to Bandar Abbas and Hormoz island

In front of Nadali Museum

We could have left the island the next morning, but were a bit cautious from our previous experience and did not want to lose our train back home. We got on a ferry and were back in Bandar Abbas by the evening.
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
طراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتیطراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتی